![]() |
![]() |
|
| هر چه می سرایمت بیشتر سرایت می کنی (امین.م) |
|
پا جای خودم که بگذارم نقشی در این بازی سهم کودکی می شود که پا روی زمین نگذاشته بزرگی اش را توی خیابان ها با جایی در این حوالی گدایی می کند. چه فرق می کند؟ همیشه اساطیر طرح معاصر ما را قهرمان نمی کشند بر دیوارهایی که دوست ندارند شعاری شوند و ما همیشه همین بودیم با سیگارهایی ارزان و عکس هایی از خودمان به ناگهان افتادن در اتفاقی که ترس پاگیرمان بود جای ما هم که باشی این لبخندهای زورکی حتمن زیباترش خواهد کرد شهری را که دوست ندارد دوستش داشته باشی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 آبان1388ساعت 21:9 توسط امین مرادی |
|
|
تقدیم به قطعه ی ۳۰۲ گورستان تهران و مادر شهید سهراب اعرابی
طفلی راست می گفت دلش برای خدا هم می سوخت وعده کرده بود روزی که پاییز کبوترهایش را پر بدهد تازه شکل خودش خوابش می برد من جای علامت تعجب روی کتف هایش زیاد دیدم یکی دو تا هم روی صورتش پروازشان اگر می داد فقط او می ماند و پاییز و خوابهایی که خیلی شبیه اش را دیده بود باور کن شکل خودش نیست وقتی درد باشد نه شب سرش می شود نه صبح به خورد این روزها می رود دلم برایش می سوزد تازه فهمیدم از این همه سوال چرا تعجب کرد بین خودمان بماند چیزی از کبوترهایت برای پاییز تعریف نکن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 13:34 توسط امین مرادی |
|
|
تیغ می خورم تا روزهایم را جیغ بزنم و هضم این ماجرا برای تو آسان نیست گه گداری هم که مست می کنم یادم می افتد دختری توی خوابهام شبیه تو آخ میکشید دختری که جنوب را داغ داغ می خواست و در هفت سالگی از دست داده بودمش نه این آهِ افسوس نیست کودکی ات را روی شانه های سرخورده ام موهای خیسی یادم نیاورَد همین تلو تلو خوردن های خیابانیست زیر پاهام چقدر باتو می ترسید قدم بزند تیغ می خورم و هضم این ماجرا طعم شراب به خودش می گیرد بیا و کمی گریه حالا که خاطراتمان به آخر رسیده است
از ۲۴ پرش ذهنی: ۸ )اتفاق جالبی است همیشه تو چشم می گذاری و من پیدایت می کنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 19:24 توسط امین مرادی |
|
|
دیشب خواب پایتختی را دیدم که تا زانو توی شعرم فرو رفته و کابوس روزهام قد آسمان خراش های این شهر به درازا کشیده شده همین دیشب بود سوار نشده راننده پیرم کرد هی آقا بیدار شو اینجا آخر تمام دربستی هاست و تازه می فهمی این همه مدت چقدر خواب بودی حواستان پرت شعارهای روی دیوار بود که به اینجایم رسید بوق را کشیدم به تمام مشت های گره کرده و مرگ بر... که از خواب پریدم ببخشید آقا خوابم برد مسیر را اشتباه آمدیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 تیر1388ساعت 20:47 توسط امین مرادی |
|
|
به شدت ازین شعر خوشت می آید از این سطرها که دریا را به بازی گرفته اند روی نخاع نهنگی مست موجی می شوی و ترست می ریزد از قایقی با کاغذهای شناسنامه ام نه! نمی شود غرق تو شد وقتی دریا را خودم آب داده ام تا پای هیچ ساحلی به مرگ این کرانه نرسد این آب المثنی خواب جلبکی را نمی پراند ولی کش می دهی نهنگی را تا شن های امنیت به خاک زده باشد
و دو کار کوتاه:
چه گوارا می شود کوبا را سر کشید وقتی سیگار های برگ از نفس می افتند و جای پای تمام تفنگ ها روی شقیقه ام انقلاب می کنند
شهادت نمی دهم تمام اصفهان را حتی اگر زاینده رود دراز به دراز تو مرده باشد همیشه چل ستونی می ماند و نمی ماندِ تو هم که جای خودش را دارد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 20:32 توسط امین مرادی |
|
|
استاد معلم سابقم بود کلاس قورتش داد خدا بیامرزد تمام مشق های شب را تاریخ هم امتحان خودش را پس نداد نمره آقا نمره جان خودم پدرم می زند توی گوش پسر همسایه که مقصر نبود! من که نادر را هر شب توی خواب می بینم در هال قصرهای متروکه حتی کورش "شاه رفت" میدان امام ماند و درشکه هاش گور پدر صدام زنگ آخر پسر خوبی می شوم و تمام درسهام از آغاز به نام خدا مي شود باقي ام را بر نيمكت ها خواهم نوشت
و يك كار كوتاه:
دريا شور تو مي زد تا تمام نگرانيم اين باشد كوير در تو غرق شود بيا شور اين بازي را در بياوريم "من به آغوش اين تخت عادت ندارم"
(امین.مرادی)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 12:1 توسط امین مرادی |
|
|
(---)
مستانه از خوابم پریدی وقتی رویای تو رویم بود خواب هایی در تو غرق وخواب خانه ای که از بام ات پرید را آشفته می شدم تختی که می خورد زمین کابوس چشمانی ست که لای خودم پیچ می خورد تیک می گرفتم وقتی ساعت روی تو شب می شد
(امین.م) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 12:25 توسط امین مرادی |
|
|
باخت داده ام فاخته ای رام رنگ آسمانی کدر سر نمی شود به لفظ اخته ای مرتکب شدن تو را شدن تا کجای اين متن را سر بکشم مستت که نمی پرد چه؟ لامذهب چه می شود شتاب کرد و به شهادت نرسيد؟ چه می شود امکان تو را پرواز کرد و به اوج بر نخورد؟ تمام سرزمين های مادری ناممکنی ست که بال می گيرد و تنی را چند گريه کنيم؟ نزديک تو که نمی آيد گم می شوی تا کناره ی من کرانه ای شود رنگ آسمانی کدر
تابوت،آخرین حرف زمین بود تا پرسه های هرچه خیابان گذشتیم به قلم رقم خوردیم و کاغذ پر از دستهامان بود می گریزیم و از گذشته هر چه باقی مانده می خندیم که زنده هستیم فعلا همیشه همین بود،تا بود،تابوت که طعم گس این واژه را نمی فهمم نم نم می زنم زیر هر چه گریه و می خندم زندگی تعبیر خوابهایی که ندیدیم بود
(امین.مرادی)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 دی1387ساعت 23:24 توسط امین مرادی |
|
|
((قبیله)) از قبیل همین قبیله ام تا شرم به پاهات نمی آید این سو دین این گردنه،گردنم را به راه نیاورد می روی اسب می شویم و به ناز تو می تازد این دشت و شهر هم به چشمان تو می آید از پشت کوه عروس میرداماد می شوی و کوچ تو سر از کوچه های این شهر در آورد تا تهران از شلوغ تو سربرود می خورم به چل ستون و سرم پر از پاییز می شود به همین کاشی های آبی که کاش نبود تو را فریاد می زدند قسم می خورم این وحشی از اسب نمی افتد و کارون به موج تو می رقصد و شرجی به گرمای تو می شود اهواز گردنه که پا به پای تو نیامد و من، که پا به پای تو می مردم این قبیله خواب تو را می بیند "امین.م"
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 18:45 توسط امین مرادی |
|
|
(دریا)
"می سودم" از تو واژه واژه در تو کف دستانم که مرتکب می شود موجم به سنگ تو برمی خورد
ساحل روسپیان شهر
شایدم که باشی به حتما تو ناچارم و حتما تو در باشدم معنی چشمانم از خواب تو نمی پرد سکانس لعنتی
پارو بزن دریا به آغوش تو تیز کرده مواج
منی ،که از تو طفل می شود واژه واژه از کف تو دستانم
این جسارت از صحنه ی تو موج می شود بر سنگ از سنگ به روسپیان ساحل و شهری که از دستان من افتاده
برای طفل های خوابم کمی پارو بزن
(امین.مرادی) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 مهر1387ساعت 16:56 توسط امین مرادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
"شرجی"
من از بیتل ها نمی آیم از کناره ی کارون غرق چشمانی می شوم که به سلامتیش شعر می نوشم و هنوز را به روز مرگی اش سر می کنم من از بیتل ها نمی آیم من از دستان تو می افتم تا زمین بعد دیگری باشد و شب از چشمان ستاره ها سر می خورد همین نزدیکی ها تا اهواز شهریورش را سرما خورده ببیند و من تو را... که هرزه تر دوست می دارمت کنار چهار شیری که گربه ای را نمی ترساند. (امین مرادی) |
| پیوندهای روزانه |
|
خانه ی شاعران ایران کلوپ جهانی شاعران دیگران(ادبیات ایران و جهان) انجمن قلم ایران شمس لنگرودی بهزاد خواجات هرمز علیپور فرامرز سه دهی یدالله رویایی کتاب شعر آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|